X
تبلیغات
زیر باران

زیر باران
حرف های تنهایی 
کاش امشب باران می بارید و تا سحر ، زیر قطره های باریده زیر آسمان آواز می خواندم کاش باران می بارید و قلبم را می شست ، از ذره ذره غم های خاک گرفته کاش باران می بارید ، تا با بوی خاک آرام بگیرم دلم می خواست ، امشب باران با من بود تا شادیم را با او قسمت کنم ... امشب اندکی شادم(از دوست گلم ساغر)

[ یکشنبه چهارم تیر 1391 ] [ 11:34 ] [ باران ]

يك حقيقت تلخ 

يه نفر خوابش مياد و واسه ي خواب جا نداره

يه نفر يه لقمه نون براي فردا نداره

يه نفر مي شينه و اسكناساشو مي شمره

مي خواد امتحان کنه که تا داره يا نداره

يه نفر از بس بزرگه خونشون گم مي شه توش

اون يكي اتاقشون واسه همه جا نداره

بابا مي خواد واسه دخترش عروسك بخره

انتخابم مي کنه ، پولشو اما نداره

يكي دفترش پر از نقاشي و خط خطيه

اون يكي مداد براي آب و بابا نداره

يكي ويلاي کنار درياشون قصره ولي

اون يكي حتي تو فكرش آب دريا نداره

يكي بعد مدرسه توپ چهل تيكه مي خواد

مامانش ميگه اينا گرونه اينجا نداره

يه نفر تولدش مهمونيه ، همه ميان

يكي تقويم واسه خط زدن رو روزا نداره

يكي هر هفته يه روز پزشكشون مياد خونش

يكي داره مي ميره ، خرج مداوا نداره

يكي انشاشو مي ده توي خونه صحيح کنن

يكي از بر شده درد و ، ديگه انشا نداره

يه نفر مي ارزه امضاش به هزار تا عالمي

يكي بعد عمري رنج و زحمت امضا نداره

تو کلاس صحبت چيزي مي شه که همه دارن

يكي مي پرسه آخه چرا مال ما نداره

يكي دوس داره که کارتون ببينه اما آجا

يكي انقد ديده که ميل تماشا نداره

يكي از واحداي بالاي برجشون مي گه

يكي اما خونشون اتاق بالا نداره

يكي جاي خاله بازي کلاس شنا مي ره

يكي چيزي واسه نقاشي ابرا نداره

يكي پول نداره تا دو روز به شهرشون بره

يكي طاقت واسه ي صدور ويزا نداره

يكي فكر آخرين رژيماي غذاييه

يكي از بس که نخورده شب و روز نا نداره

يكي از بس شومينه گرمه مي افته از نفس

يكي هم براي گرماي دساش ها نداره

دخترك مي گه خدا چرا ما .... مادرش مي گه

عوضش دخترکم ، اون خونه ليلا نداره

يه نفر تمام روزاش پر رنج و سختيه

هيچ روزيش فرقي با روزاي مبادا نداره

يكي آزمايش نوشتن واسش ، اما نمي ره

مي گه نزديكياي ما آزمايشگا نداره

بچه اي که تو چراغ قرمزا مي فروشه گل و

مگه درس و مشق و شور و شوق و رؤيا نداره

يه نفر تمام روزا و شباش طولانيه

پس ديگه نيازي به شباي يلدا نداره

ياد اون حقيقت کلاس اول افتادم

دارا خيلي چيزا داره ولي سارا نداره

راستي اسمو واسه لمس بهتر قصه مي گم

مليكا چه چيزايي داره که رعنا نداره ؟

بعضي قلبا ولي دنيايي واسه خودش داره

يه چيزايي داره توش که توي دنيا نداره

هميشه تو دنيا کلي فرق بين آدما

اين يه قانون شده و ديروز و حالا نداره

خدا به هر کسي هر چيزي دلش مي خواد بده

همه چي دست اونه ، ربطي به شعرا نداره

آدما از يه جا اومدن ، همه مي رن يه جا

اون جا فرقي ميون فقير و دارا نداره

کاش يه روزي بشه که ديگه نشه جمله اي ساخت

با نمي شه ، با نمي خوام ، با نشد ، با نداره

 

(مریم حیدرزاده)

[ سه شنبه یکم تیر 1389 ] [ 11:3 ] [ باران ]
ما امروز خانه های بزرگتر اما خانواده های کوچکتر داریم٬راحتی بیشتر اما زمان کمتر.

مدارک تحصیلی بالاتر اما درک عمومی پایین تر ٬آگاهی بیشتر اما قدرت تشخیص کمتر داریم.

متخصصان بیشتر اما مشکلات نیز بیشتر ٬داروهای بیشتر اما سلامتی کمتر.

بدون ملاحظه ایام را میگذرانیم٬خیلی کم میخندیم٬خیلی تند رانندگی میکنیم٬خیلی زود عصبانی می شویم٬تا دیر وقت بیدار می مانیم٬خیلی خسته از خواب برمی خیزیم ٬خیلی کم مطالعه می کنیم٬اغلب اوقات تلویزیون نگاه می کنیم و خیلی بندرت دعا می کنیم.

چندین برابر مایملک داریم اما ارزش هایمان کمتر شده است٬خیلی زیاد صحبت می کنیم٬به اندازه کافی دوست نمیداریم و خیلی زیاد دروغ میگوییم.

زندگی ساختن را یاد گرفته ایم اما نه زندگی کردن را٬تنها به زندگی سالهای عمر را افزوده ایم و نه زندگی را به سال های عمرمان.

ما ساختمان های بلندتر داریم اما طبع کوتاه تر٬بزرگراههای پهن تر اما دیدگاههای باریکتر.

بیشتر خرج میکنیم اما کمتر داریم٬بیشتر می خریم اما کمتر لذت می بریم.

ما تا ماه رفته و برگشته ایم اما قادر نیستیم برای ملاقات همسایه جدیدمان از یک سوی خیابان به آن سو برویم.

فضای بیرون را فتح کرده ایم اما نه فضای درون را ٬ما اتم را شکافته ایم اما نه تعصب خود را.

بیشتر می نویسیم اما کمتر یاد میگیریم٬بیشتر برنامه می ریزیم اما کمتر به انجام می رسانیم.

عجله کردن را آموخته ایم و نه صبر کردن٬درآمدهای بالاتری داریم اما اصول اخلاقی پایین تر.

کامپیوترهای بیشتری می سازیم تا اطلاعات بیشتری نگهداری کنیم ٬تا رونوشت های بیشتری تولید کنیم اما ارتباطات کمتری داریم ٬ما کمیت بیشتر اما کیفیت کمتری داریم.

اکنون زمان غذاهای آماده اما دیر هضم است٬مردان بلندقامت اما شخصیت های پست٬سودهای کلان اما روابط سطحی ٬فرصت بیشتر اما تفریح کمتر ٬تنوع غذای بیشتر اما تغذیه ناسالم تر ٬درآمد بیشتر اما طلاق بیشتر ٬منازل رویایی اما خانواده های از هم پاشیده .

بدین دلیل است که پیشنهاد میکنم از امروز شما هیچ چیز را برای موقعیت های خاص نگذارید ٬زیرا هر روز زندگی یک موقعیت خاص است.

در جستجوی دانش باشید٬بیشتر بخوانید٬در ایوان بنشینیدو منظره را تحسین کنید بدون آنکه توجهی به نیازهایتان داشته باشید٬زمان بیشتری را با خانواده و دوستانتان بگذرانید٬غذای مورد علاقه تان را بخوریدو جاهایی را که دوست دارید ببینید.

زندگی فقط حفظ بقا نیست٬بلکه زنجیره ای از لحظه های لذت بخش است.

از جام کریستال خود استفاده کنید ٬بهترین عطرتان را برای روز مبادا نگذارید و هر لحظه که دوست دارید از آن استفاده کنید.

عباراتی مانند "یکی از این روزها " و"روزی" را از فرهنگ لغت خود خارج کنید.بیایید نامه ای را که قصد داشتیم "یکی از این روزها "بنویسیم همین امروز بنویسیم.

بیایید به خانواده و دوستانمان بگوییم که چقدر آنها را دوست داریم .هیچ چیزی را که می تواند به خنده و شادی شما بیفزاید به تاخیر نیندازید.

هر روز و هر ساعت و هر دقیقه خاص است و شما نمیدانید که شاید آن می تواند آخرین لحظه باشد.اگر شما آنقدر گرفتارید که وقت ندارید این پیغام را برای کسانیکه دوستشان دارید بفرستیدو به خودتان می گویید که "یکی از این روزها" آن را خواهم فرستاد ٬فکر کنید......."یکی از این روزها "ممکن است شما اینجا نباشید که آن را بفرستید.

 

[ چهارشنبه بیست و ششم خرداد 1389 ] [ 11:35 ] [ باران ]

تنهایی را دوست دارم زیرا بی وفا نیست...

تنهایی را دوست دارم زیرا عشق دروغی در آن نیست...

تنهایی را دوست دام زیرا تجربه کردم...

تنهایی را دوست دارم زیرا خداوند هم تنهاست...

تنهایی را دوست دارم زیرا...

در کلبه تنهایی هایم در انتظار خواهم گریست

  • و انتظار کشیدنم را پنهان خواهم كرد

 

[ چهارشنبه بیست و ششم خرداد 1389 ] [ 9:44 ] [ باران ]
لحظه ها٬ تنها لحظه هاست که در خاطر ما می ماند٬تنها بودن ما برای این لحظه هاست ٬لحظه هایی که حتی خنده فرصت نفس کشیدن را هم به ما نمی دهد و صورتمان سرخ و پهن می شود و از حال می رویم ٬لحظه هایی که گریه به سراغمان می آید و قطره های اشک به داد صورت دود گرفته مان می رسندو چه درخششی دارند چشمان بعد از باران !

آن لحظه ها که ناگاه می آموزیم بر پاهای لرزان خود اعتماد کنیم ودست از دیوار برداریم و فقط دست در دست کسی بگذاریم که دوستش داریم . آن لحظه ها که بذر اندیشه ای عصیانی درونمان جوانه می زند٬ریشه می دواند٬شاخه می افشاندو ما را تا آن بلندی می برد که به آن سوی دیوار بایدها و نبایدهای موهوم سرک بکشیم و ناگاه عطر باغ آن سوی دیوار سرمستمان کندو چه لحظه باشکوهی است انتخاب میان ماندن و درماندن یا پریدن و رهیدن و آنگاه دویدن تا تنفس باد٬تا تلالو آب٬تا طلوع باران و میهمان خورشید شدن در گذرگاه پرترانه نسیم و در انتظار مسافری ماندن ٬مسافری که روزی او نیز ازآن درخت بالا خواهد رفت و به این سوی دیوار خواهد پرید ٬او که بر گرمای وجودش خورشیدها رشک می برند و راز نهفته در دستانش را فرشتگان آسمانها هم نمی دانند٬رازی که آن را می توان با دستانی در میان نهاد که "عشق را رعایت کنند"٬"انسان را رعایت کنند".

تمام لحظه ها همین لحظه های رازآمیز است وما حاضر نیستیم این لحظه ها را با هیچ چیز عوض کنیم یا با هیچ کس قسمت کنیم .این لحظه ها از آن ماست وحق ماست از زندگی. 

[ دوشنبه بیست و چهارم خرداد 1389 ] [ 19:14 ] [ باران ]
هواي دلم و آسمان نگاهم ابريست و چشمانم باراني با بارش باران اشكهام برروي غبار لبهايم بوي عطر خاك باران خورده دارد و اين طعم باران و اين احساس و حال يعني دلم برايت تنگ شده است و دوباره دلم هواي آغوش تو را دستهاي تورو بوسه هاي تو كرده است دلم تنگ شده بايد به كي بگم ............

 

[ دوشنبه بیست و چهارم خرداد 1389 ] [ 13:1 ] [ باران ]

شيشه اي مي شكند... يك نفر مي پرسد...چرا شيشه شكست؟ مادر مي گويد...شايد اين رفع بلاست. يك نفر زمزمه كرد...باد سرد وحشي مثل يك كودك شيطان آمد. شيشه ي پنجره را زود شكست. كاش امشب كه دلم مثل آن شيشه ي مغرور شكست، عابري خنده كنان مي آمد... تكه اي از آن را برمي داشت مرهمي بر دل تنگم مي شد... اما امشب ديدم... هيچ كس هيچ نگفت غصه ام را نشنيد... از خودم مي پرسم آيا ارزش قلب من از شيشه ي پنجره هم كمتر است؟دل من سخت شكست اما، هيچ كس هيچ نگفت و نپرسيد چرا ؟

[ دوشنبه بیست و چهارم خرداد 1389 ] [ 12:25 ] [ باران ]
باران

اگر یامان بود وباران گرفت نگاهی به احساس گلها کنیم...

[ دوشنبه بیست و چهارم خرداد 1389 ] [ 11:31 ] [ باران ]
وقتی باران می بارد دوست دارم  بیشتر از آنچه تصورش را بكنید.همینقدر بگویم كه وقتی باران میبارد امكان ندارد مرا زیر سقف یا هر سایه بان دیگر ببینید.باران كه می آید عاشق می شوم عاشقتر از همیشه و شروع می كنم به كوچه گردی.كوچه های غربت اگر چه عاشقانه نیست اما ترانه های من از آنجا به معراج عشق می روند. خیلی وقت است كه باران نیامده خیلی وقت است كه از فرق سر تا عمق كفشهایم خیس نشده خیلی وقت است كه ترانه های بارانی نگفته ام. خیلی وقت است كه تو را ندیده ام پاییز دیگر خواهد رسید و باز باران خواهد بارید تو هم كه میایی پس دیگر هیچ چیزی برای گریه كردن كم نخواهد بود. منتظرت می مانم تا تو بیایی و من زیر باران-خیس خیس- به تو بگویم:( دوستت دارم)

 

[ یکشنبه بیست و سوم خرداد 1389 ] [ 19:5 ] [ باران ]
دوست داشتنت رنجم می دهد ...
 دوست نداشتنت بیشتر ...

فراموش نکردنت رنجم می دهد

 ... فراموش کردنت بیشتر ...

اما فقط بی تو بودن رنجم می دهد ...

رنجم می دهد ...

رنجم می دهد ...

هر لحظه ... هر دقیقه ...

هر روز و هر شب رنجم می دهد!

***

                             

[ یکشنبه بیست و سوم خرداد 1389 ] [ 11:34 ] [ باران ]

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

آرشيو مطالب
امکانات وب